تبليغاتX
Kandoo

دوشنبه بیست و پنجم دی 1385

اسباب کشی

بنا به دلایلی که چند هفته است بهشون فکر میکنم، از بلاگفا اسباب کشی میکنم و جای دیگه برای خودم کندو میسازم. به دوستان عزیزی که آدرس ایمیلشون رو دارم خبر خواهم داد.

بقیه ی عزیزان هم اگه لطف کنند و از خودشون آدرسی به من برسونند، بسیار بسیار ممنون خواهم شد.

قربان محبت همگی

یا علی

نوشته شده توسط کی؟ در 10:53 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم دی 1385

کوه و ندا

I don't wanna hear
I don't wanna know
Please don't say you're sorry
I heard it all before
And I can take care of myself
I don't wanna hear
I don't wanna know
"Please don't say "forgive me
I've seen it all before
And I can't take it anymore

You're not half the man you think you are
Save your words because you've gone too far
I listened to your lies and all your stories
You're not half the man you'd like to be

Don't explain yourself 'cause talk is cheap
There's more important things than hearing you speak
You stayed because I made it so convenient 
Don't explain yourself, you'll never see

فعلا همینه که هست، جناب بی معرفت!

نوشته شده توسط کی؟ در 22:3 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم دی 1385

جویای کار

این یکی از عجیب ترین پست هایی هست که در تاریخ ۴ ساله ی وبلاگ نویسی ام ارسال می کنم:

این یه درخواست صمیمانه از تمام دوستانه. یه درخواست کمک و راهنمایی. متاسفانه دیگه نمی تونم، دیگه نمی تونم، دیگه نمی تونم رفتارها، حرفها و توقعات غیر منطقی رییسم رو تحمل کنم. حدود ۵ ساله که تحمل نشون دادم. دیگه نمی تونم. ایراد بزرگ من همین صفت مزخرف تحمل نشون دادن بیش از اندازه و بعد، انفجار غیر قابل اجتناب آخرشه. و من به اون مرز رسیدم. دیگه هم مهم نیست که فقط دو ماه تا پایان سال مونده و با استعفای ناگهانی ام از مزایای آخر سال محروم میشم. مهم نیست که توی لیست بیمه ام یک چهارم دستمزد واقعی ام منعکس میشه و اگه باهام تسویه حساب کنند، با این حداقل مبلغ، این محاسبه رو انجام میدن. الان فقط رفتن برام مهمه و سلامتی ام. سلامتی ای که ذره ذره توی این سالها با تحمل نشون دادن تحلیل رفته و اگه به همین ترتیب پیش بره، ممکنه مجبور بشم با دستمزد بسیار اندک بیمه ی از کار افتادگی اموراتمو بگذرونم!!!

میخوام قسمتی از رزومه ام رو اینجا بذارم. اگه بین دوستان و آشنایان جای معتبری رو سراغ دارید خبرم کنید!

مشخصات فردی : مادر ۳۹ ساله متاهل صاحب یک فرزند دختر

 

سوابق تجربی:

 

 ۹ سال  کارمند یه شرکت تولیدی و صنعتی (تولید کننده لوله و اتصالات پلی اتیلن) – سمت : مترجم - مدیر امور اداری -  ممیز داخلی – نماینده مدیریت در سیستم مدیریت کیفیت ایزو 9002

 

۵ سال  کارمند شرکت بازرگانی  – سمت : مترجم و مسئول سفارشات خارجی و صادرات

 

- ماموریت های داخل و خارج از کشور طی سالهای خدمت در هر دو شرکت فوق

 

مهارت های  فردی: 

تسلط کامل به زبان انگلیسی در حد مکالمات تجاری و مکاتبات مربوط به آن

آشنایی کامل با اینترنت

تسلط به نرم افزارهای   MSOfiice

 آشنایی با زبان آلمانی

 

مسخره است! هر جا میرم مصاحبه، میگن : تجربیات و سوابق شما برای ما زیاده!!!

 

(خدا آخر و عاقبت همه رو به خیر بیاره و عاقبت منو هم ایضا"! )

نوشته شده توسط کی؟ در 12:57 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم دی 1385

با محبت

این خبر اول سایت یاهو بوده ... یه شیر نر از زنی که چند سال قبل، از مرگ نجاتش داده و براش غذا و خونه ی امن فراهم کرده با محبت تمام تشکر میکنه. الهی بگردمممممممممممممممم   

ای جااااااااااااااااااااااااان من

  http://news.yahoo.com/s/ap/20070108/ap_on_sc/colombia_animal_shelter

نوشته شده توسط کی؟ در 15:58 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم دی 1385

Meltdown of a heart

ایهالناس! یکی به من یاد بده چطوری وقت تماشای صحنه های گریه آور کارتون هایی مثل Ice Age 2 و یا Lion King اشکهامو قایم کنم؟

وقتی اون خانم ماموته Ellie  (که توی دوبلاژ اسم " الهام " رو سرش گذاشتند!!) یاد بچگی هاش میفته که توی بوران و برف زیر اون درخت میرسه و موش درختی ماده بهش پناه میده و مادرش میشه ...

یا وقتی Simba بالای جسد پدرش رسید و فریاد میزد :

Somebody help me ... Some body ... Anybody

باید یاد بگیرم یه جوری اشک بریزم که ... که ... که یه وقت  ...

بگذریم...

نوشته شده توسط کی؟ در 15:48 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم دی 1385

عشقی که دو طرفه باشه عشق نیست!

کیوپید فقط دو تا دست داره که از یکی شون برای نگه داشتن کمان و از  اون یکی برای پرتاب یک تیر استفاده میکنه.

نمیتونه یک تیر رو همزمان به دو تا قلب فرود بیاره.

مطمئنم !

 

نوشته شده توسط کی؟ در 12:4 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم دی 1385

رفتم به قسمت تعمیرات و خدمات بعد از فروش نوکیا که گوشی مو یه سرویس بکنه. مشکلش چندان جدی نیست. فقط یه مشکل اتصالی کوچیک داره که صدا رو قطع و وصل میکنه.
خانمه، در حالیکه به راحتی حضور من ارباب رجوع رو بی اهمیت جلوه میداد، به مانیتور کامپیوتر روبروش خیره شده بود و با ماوس کلیک هایی احتمالا" بسیار ضروری رو اعمال می فرمود. 
 
خانمه - گوشی تون گارانتی ِ همینجاست؟
 
من - خیر.
 
خانمه - پس گوشی تون دو هفته اینجا می مونه و ما از شما یه دستخط میگیریم که اگه توی این مدت گوشی تون سوخت، روشن نشد، یا هر مشکل دیگه ای براش پیش اومد، شکایتی نخواهید داشت.
 
من (فشار خونم در حال افزایش ) - بله؟؟
 
خانمه - گوشی تون دو هفته اینجا می مونه و ما از شما یه دستخط میگیریم که اگه توی این مدت گوشی تون سوخت، روشن نشد، یا هر مشکل دیگه ای براش پیش اومد، شکایتی نخواهید داشت.

(یک آن حس کردم نوار ضبط شده است!)

من (نگاهی به دور و برم و در و دیوار انداختم) - مگه اینجا تعمیرگاه نیست؟

خانمه - چرا ... ولی گوشی تون دو هفته اینجا می مونه و ما از شما یه دستخط میگیریم که اگه توی این مدت گوشی تون سوخت، روشن نشد، یا هر مشکل دیگه ای براش پیش اومد، شکایتی نخواهید داشت. ( با اون " چرا " ی اولش، مطمئن شدنم یه کمی نوار ضبط شده است!)

من - خب ... من هم در مقابل یه دستخط ازتون میگیرم که گوشی منو سالم تحویل گرفتید. نسوخته بوده و روشن میشده و تنها مشکلش، همین اتصالی جزیی اش بوده.

خانمه (همونطور خیره به مانیتور) - خیر ... ما هیچ دستخطی نمیدیم. ولی  از شما یه دستخط میگیریم که اگه توی این مدت گوشی تون سوخت، روشن نشد، یا هر مشکل دیگه ای براش پیش اومد، شکایتی نخواهید داشت. شرط اینجا واسه قبول سرویس گوشی اینه.

من - شما خودتون حاضرید گوشی تون رو با این شرایط دست کسی بسپرید؟

خانمه (بالاخره بهم نگاه کرد) - نه!

من - خداحافظ.

Go to fullsize image

پ. ن- ۱: اگه قرار بود عنوانی واسه اینجا بذارم میذاشتم :خرابگاه  خاور میانه!!!!

پ. ن - ۲ : طبق یه قانون ثابت شده بازرگانی، یه مشتری ناراضی قطعا درباره ی نامناسب بودن خدمات یا کیفیت نامرغوب کالا، به هر چند نفر که بتونه گزارش میده. طبق همون قانون، از هر چند مشتری راضی، به ندرت یکی شون درباره ی خدمات مطلوب و کیفیت مرغوب کالا برای دیگران صحبت میکنه.

نوشته شده توسط کی؟ در 11:17 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم دی 1385

من هم به زمانی برای تفکر و تیز کردن ناخنهام احتیاج دارم....

 

 

نوشته شده توسط کی؟ در 22:0 |  لینک ثابت  

یکشنبه دهم دی 1385

هوثنگ

این موجود طلایی نارنجی رو می بینید؟ این عزیز دل، شباهت زیادی به یکی از همنوعان خودش که در محوطه ی پایین مجتمع مسکونی ما زندگی میکنه داره. اسمی که من براش انتخاب کردم (و  بقیه ی اعضای خانواده هم دیگه به اون اسم عادت کردند و براشون عادی شده) هوثنگ (یه چیزی بین هوشنگ و هوسنگ) هست. (از همه ی هوشنگ های عالم بابت دلخوری احتمالی شون کمی معذرت میخوام)

این گربه های نارنجی، که اغلب هم نر هستند، جزو بی دست و پا ترین و وابسته ترین گربه هایی هستند که من باهاشون برخورد داشتم. برخلاف ظاهر گنده و قلچماقشون ( الهی بگردم)، دلی بسیار بُز دارند (همون بُزدلی معروف) و خیلی خیلی هم به کسانی که بهشون محبت کنند، محبت متقابل نشون میدند.

خواهش مهم و تقریبا مرتبط : لطفا پناه و غذا دادن به سگها و گربه ها و پرنده های گرسنه فراموش نشه. هوا سرده و اونها هم بی زبون. کمک به حیوانات همون اندازه مهمه که کمک به انسانها. کمک نکردن به حیوانات و غذا ندادن بهشون توی این روزهای سرد مثل اینه که گلدونها رو توی هوای سرد حیاط خونه ول کنیم و بگیم : ای بابا! آدمهاش دارن توی سرما می میرند. گلدون که از آدم مهم تر نیست!!! (بعید میدونم اونهایی که با این حرف از کمک به حیوانات خودداری میکنند، در کمک به انسانها، حرکتی از خودشون نشون بدند!)

نوشته شده توسط کی؟ در 16:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم دی 1385

چیزی که برام خیلی عجیب و در عین حال جالب و مضحکه اینه که یک سال میشه خیلی از وبلاگ نویس ها توجه خاص و همراه با وسواسی به گروه خاصی از زنان جامعه (prostitutes) از خودشون نشون میدن. چرا؟ یعنی مشکل و گرفتاری و گروه گرفتارتر و در عین حال قابل احترام تر (!) تر و قابل توجیه تری از این گروه وجود نداره؟ که وبلاگ نویس ها (فرقی هم نمیکنه زن یا مرد) که تخصصی هم در آسیب شناسی اجتماعی ندارند، فکر می کنند حتما باید یکی (یا بیشتر ) از پست هاشونو به تحلیل - و در واقع توجیه و دفاع - از این که چرا عده ای از زنان فا ... میشن اختصاص بدن!؟!

ای بابا! این همه انسانهای محترم (!) دیگه که صورتشونو با سیلی سرخ نگه میدارند وجود دارند که میشه درباره شون فکر کرد و داد سخن راند. همه شون حل شدند و فقط حفظ احترام و توجیه اعمال فوا ... موند؟!!

                              

                     

 

تصویر مربوط به فیلم سینمایی Malena با بازی Monica Belluci هست. احتمالا اونها که فیلم رو دیدند دلیل انتخاب این عکس رو حدس میزنند.

 

خداوندا! بنازم خلقتت رو! چی آفریدی!!!                          

نوشته شده توسط کی؟ در 8:20 |  لینک ثابت   •